خون در رگ جناب بهاءالله به جوش آمد!
انتشار گزارش روزنامه نيويورك تايمز در كيهان، وزير ارشاد فراري دولت اصلاحات را به تقلا و مغالطه انداخت.
نيويورك تايمز اخيراً در تحليلي به قلم رئول مارك گركت (عضو سابق سازمان سيا در امور خاورميانه) نوشت «جريان سبز در ايران همان جريان سكولاري است كه آمريكا به ويژه بعد از 11 سپتامبر منتظر ظهور آن در خاورميانه بود ... اوباما با حمايت از اين جريان مي تواند احتمال براندازي رژيم اسلامي و ضدصهيونيستي ايران را افزايش دهد. روشنفكران حامي جنبش سبز در ايران عاشق كارل پوپر هستند كه تئوري هاي او پاسخي به استبداد مذهبي حاكم بر ايران است. محمد خاتمي تحت تاثير تئوري هاي پوپر بود و البته عبدالكريم سروش كه احترام خاصي براي پوپر قائل است. وقتي به وقايع سال گذشته ايران نگاه مي كنم، فوراً كارل پوپر، ارتش دموكراسي و رحانيون روشنفكر به نظرم مي آيد. جريان سبز مي تواند روشنفكران و روحانيون مخالف حكومت و افراد پاكسازي شده را گردهم متحد كند... اين يك نبرد درون اسلام است و ما واقعاً مي خواهيم طرفي كه طرفداران كارل پوپر هستند برنده شود».
به دنبال انتشار اين تحليل در كيهان- كه البته ترجيع بند همه رسانه هاي آمريكايي و انگليسي و اسرائيلي است- بهاءالله مهاجراني رئيس حلقه ماسوني لندن بر آن شد بدون درج محتواي گزارش نيويورك تايمز و رئول مارك گركت، به مغالطه دراين باره بپردازد. وي مي نويسد: روزنامه كيهان و كارمندان سابق سازمان سيا كه اتفاقاً صهيونيست هستند و در مغز استخوان محافظه كاران جديد قرار مي گيرند، هر دو يك وظيفه را مثل يك قيچي انجام مي دهند. كيهان مدعي است جنبش سبز آمريكايي-اسرائيلي است. مامور سابق سيا در روزنامه نيويورك تايمز و هرالدتريبيون هم در مقاله اي مي نويسد، جنبش سبز هماني است كه آمريكا پس از 11 سپتامبر در ايران و خاورميانه انتظار داشته است. در واقع نسبت اين دو پاس دهنده و آبشارزن در واليبال است و نمونه اين همكاري ها بين ماموران سيا و شخصيت هاي سياسي نئوكان مثل مك كين و از سوي ديگر كيهان، اندك نيست.
مهاجراني مي افزايد «پرسش اين است كه مامور سيا كه بعد در موسسه آمريكن اينترپرايز كار كرده و ايراني ها را تروريست مي خواند و از حمله به ايران در زمان بوش حمايت كرد، چرا چنين حرفي مي زند؟ او به خوبي مي داند كه متهم كردن جنبش سبز به آمريكايي بودن، درست همان چيزي است كه حكومت ايران و رسانه هايش مي خواهند. نئوكان ها و اسرائيلي ها دولت احمدي نژاد را ترجيح مي دهند. آمريكا اگر با دموكراسي موافق بود، دولت مصدق را سرنگون نمي كرد و از حكومت وابسته پهلوي حمايت نمي كرد. امثال گركت براي ضربه زدن به جنبش سبز از جنبش حمايت مي كنند. مك كين هم به عنوان قهرمان جنگ در بمباران مردم ويتنام، براي دموكراسي در ايران دغدغه اي ندارد. در يك كلام مقاله گركت و سخنراني مك كين از همان جنس نعل وارونه است».
درباره اين مغالطه چند سويه بايد گفت: 1- اگر مهاجراني واقعاً با صهيونيست ها و نئوكان ها (نومحافظه كاران تندرو طرفدار حمله به ايران) مشكل دارد چه شد كه دو ماه پيش به صورت مخفيانه در «انستيتو واشنگتن» كه موسسه اي ماهيتاً صهيونيستي-نومحافظه كار است حضور به هم رساند و سخنراني كرد؟ آيا كيهان براي وي دام گذاشته بود كه آمريكايي و صهيونيستي معرفي اش كند؟ 2- مارك گركت افسر سابق سيا و عضو بنياد دفاع از دموكراسي، كه دشمني وي با ملت ايران آشكار است به درستي مي گويد كه جريان اپوزيسيون مدعي اصلاحات از مكتب پوپر پيروي مي كند، آيا اين دروغ است؟ تمام نشريات زنجيره اي كه با حمايت مهاجراني (وزير وقت ارشاد) منتشر مي شدند، نظريات پوپر در حوزه هاي نسبيت گرايي فكري، نفي تقدس ارزش هاي ديني و انكار توطئه را ترويج مي كردند. آقاي سروش كه به تصريح مهاجراني، هم اينك يكي از 5 عضو «اتاق فكر جنبش سبز در خارج» است، مريد پوپر به شمار مي رود و پوپر هم اصالتاً صهيونيست و عضو حلقه ناتوي فرهنگي است... با كافران چه كارت، گر بت نمي پرستي؟!3- پس از حضور مهاجراني در نشست «انستيتو واشنگتن» ( به همراه كساني چون حسين باستاني مشاركتي و فرخ نگهدار عضو مركزيت فدائيان خلق)، اخيراً هم مراسمي با ميزباني «بنياد ملي دموكراسي» در ساختمان دي برن كنگره آمريكا برگزار شد كه پيام اوباما توسط مشاور وي در حمايت از جنبش سبز خوانده شد و سپس جان مك كين سناتورضدايراني و جمهوري خواه سخنراني مورد نظر آقاي مهاجراني را در حمايت از جنبش سبز ايراد كرد. در آن نشست هم دست بر قضا شبه اصلاح طلبان مدعي جنبش سبز و هم قطاران آقاي مهاجراني-كساني نظير علي اكبر موسوي خوئيني، فريبا داودي مهاجر، علي افشاري، مهرانگيزكار، عباس ميلاني، اكبر عطري، مهناز افخمي و عباس ميلاني- حضور داشتند. اينها را هم جمهوري اسلامي و روزنامه كيهان مجبور كرده بود در خدمت اوباما و مك كين درآيند؟! 4-از لطيفه هاي بي مزه تاريخ، يكي هم سوگواري آقاي مهاجراني براي كودتاي 28مرداد و سرنگوني دولت ملي و روي كار آمدن دولت پهلوي است؛ كسي كه حمايت هاي دو رژيم كودتاگر انگليس و آمريكا در خون و گوشت و پوست وي جاري است. مهاجراني در خيانت و نوكري براي دولت لندن چنان گوي سبقت را از بقيه عناصر فراري ربود كه حتي صداي مزدوري خانه زاد چون عليرضا نوري زاده را هم در گويانيوز درآورد. وزير ارشاد دولت اصلاحات تا بدانجا ننگ و عار را به جان خريد كه در حوادث سال گذشته تبديل به ريپورتر و خبرنگار دايمي شبكه بي بي سي (شبكه متولي كودتاي 28 مرداد 1332) شد و پس از آن هم شبكه جرس- نسخه ايراني نما و ضعيف تر بي بي سي- را راه اندازي كرد... دفاع عنصر بدنامي چون مهاجراني از فتنه سبز همان است كه گفته اند يك داغ دل بس است براي قبيله اي! 5- اما درباره حمايت علني صهيونيست ها و دموكرات ها و جمهوري خواهان آمريكا از فتنه سبز، بايد يادآوري كرد سال گذشته وقتي هنوز تن آقاي مهاجراني داغ بود و در توهماتي نظير «درازگوش تروا» غلت مي خورد و او را خيال برداشته بود كه فتنه سبز مي تواند از پس جمهوري اسلامي برآيد، همين جناب از دولت اوباما انتقاد كرد كه چرا به اندازه كافي از آشوبگران حمايت نمي كند! آن روزها عناصر ورشكسته ضدانقلاب از همان حمايت ها، هيجان و روحيه مي گرفتند چرا كه اساساً بناي كارشان بر حمايت آمريكايي-انگليسي-صهيونيستي بود اما حالا كه داغي و هيجان از تنشان بيرون رفته، به صرافت افتاده اند كه يادي هم از ايران و استقلال آن كنند! اغر بخير جناب مهاجراني. 6- به گمان كيهان، موجودي مذبذب و ژلاتيني چون مهاجراني ارزش بحث سياسي را ندارد. كسي كه از نسبيت، وجه اخلاقي آن را زودتر از هر وجه ديگري مي فهمد و همزمان به چند زن بي خبر و فريب خورده خيانت مي كند و كسي كه آسان تر از تعويض كفش و جوراب، اعتقاداتش را نو مي كند و هر روز در نقض گفته ها و ادعاهاي ديروز خود عمل مي كند و... كسي كه حضور در سياست را حاصل خوردن شير درازگوش در كودكي مي شمارد و از سياست كناره مي گيرد اما ناگهان دوباره هوس سياست مي كند و تئوري درازگوش تروا را با آن فضاحت در 22 بهمن پيش مي كشد و اسباب خنده و طعن خود را فراهم مي كند... آري براي چنين كسي بايد ترحم ورزيد كه به قول تقي زاده«المأمور معذور».
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم من الجن و الانس من الاولین و الاخرین